|
|
|
|
|
یکی از دوستان میگفت: "اوضاع قاراشمیش و خنده داریست، نه؟!" لحظه ای درنگ نمودم و گفتم که، "پنداری شما اهل مزاحی..." |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 4:7 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
عشقي نمي ارزيد اگر رسوا نمي شد پشت صبور خاطراتي تا نمي شد چشمان غمازت اگر يك لحظه ميخفت معصومه چشمان من ليلا نمي شد آنگونه دل از مهر مهرويان بريدم حتي خدا هم در دل من جا نمي شد كوچت اگر خاكستر جانم نمي بود آغوش روياها برايم وا نمي شد ترساي من يكدم بگو آخر چه ميشد؟! موهاي تو همچون شب يلدا نمي شد هر شب كه ميگفتم اگر فردا نباشي آنشب نمي دانم چرا فردا نمي شد رفتي وبا يادت هم آغوشم ولي كاش با خاطراتت در دلم غوغا نمي شد گفتم ز حوا و ز حوريها ولي حيف بي تو غزل هايم دگر معنا نمي شد گر نا رسيدنها مرا شاعر نمي كرد هرگز دل ديوانه ام رسوا نمي شد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 4:28 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|||
![]()
جمهوري آذربايجان نظامي، خاقاني، محمود شبستري و صائب را از آن خود كرد (خراسان) من انرژي هسته اي نميخواهم تو انرژي هسته اي نميخواهي او انرژي هسته اي نميخواهد ما انرژي هسته اي نميخواهيم شما انرژي هسته اي نميخواهيد انها انرژي هسته اي نميخواهند من مفاخرم را ميخواهم تو مفاخرت را ميخواهي او مفاخرش را ميخواهد ما مفاخرمان را ميخواهيم شما مفاخرتان را ميخواهيد آنها مفاخرشان را ميخواهند |
||||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 1:50 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||||
|
|
|
|
|
((به گزارش فردا علم الهدی در ادامه این مصاحبه به بیان نظراش درباره موسیقی پرداخت و گفت: نظر کلی من در مورد موسیقی این است که این هنر نمی تواند ارزش های دینی ما را زیبا کند زیرا اگر این ابزار در زیباسازی ارزش های دینی موثر بود ائمه (ع) قبل از همه از این ابزار استقاده می کردند. وی افزود: با این حال می بینیم ائمه (ع) با وجود اینکه پول های گزافی به شاعرانی نظیر فرزدق و کییت داده اند، چنین حمایتی را از موسیقی نکرده اند. اهل بیت ضد هنر نبوده اند. پیامبر اکرم (ص) به حسان بن ثابت می گویند: روح القدس در تو دمیده شده است. معصومین در مقام استخدام شعر در حوزه معارف دینی این گونه عمل کرده اند. پس معلوم می شود موسیقی نمی تواند در راستای ترویح معارف دینی مورد استفاده قرار گیرد. البته آنچه در نظام اجرا می شود باید مبتنی بر قتوای امام راحل (ره) اجرا می شد و مقام معظم رهبری باشد. ![]() حجت الاسلام علم الهدی در ادامه به بررسی فعالیت گروههای موسیقی در شهر مشهد پرداخت و گفت: در مورد اجرای کنسرت موسیقی در مشهد، این کار مثل نواختن موسیقی در کنار حرم امام رضا (ع ) است. با آن مطالبی که گفتم و حدیث پیامبر اکرم (ص) "بین الجبلین روضه من ریاض الجنه" شهر مشهد همه اش جزو حرم امام رضا (ع) است و همانطوری که هیچ موسیقی دانی به خود اجازه نمی دهد در حرم امام رضا (ع) به نوازندگی بپردازد لذا در مشهد نیز نباید کنسرت موسیقی اجرا شود. وی تاکید کرد: تفاوت مشهد و سایر مراکز استان های دیگر باید به این باشد که کنسرت موسیقی در آن اجرا نشود، هر چند همانطور که گفتم کلاس موسیقی پا برجاست)) با توجه به ابراز نظر امام جمعه مشهد در مورد موسيقي، حال به عنوان يك جوان نسل چندم چه ديدگاهي بايد نسبت به اسلام و مسلماني پيدا كنم؟ از شما ميپرسم آيا اسلام به اين سختيست كه مينمايانند ؛ يا تفاسير وحشتناك به اين سمت ما را رهنمون ميسازد؟ به هر صورت،ديشب با يكي از دوستان(امير مهدي:خواننده نسل جوان)در اين مورد صحبت ميكرديم كه حرف جالبي زد و آن اين بود كه با توجه به حديث فوق الذكر نه مشهد كه همه خراسان و به تبع آن همه ايران والبته همه گيتي جزو حرم شاه خراسان است ؛پس در هيچ يك از مناطق اين كره پهناور به ويژه بلادي كه يد با كفايت عزيزان دل برادر به آن ميرسد بايد موسيقي و كنسرت و..... ممنوع اعلام و وخريد و فروش و استفاده از انواع ساز از مصاديق فساد و حرمت عنوان گردد؛ كه اين خود زمينه جنگ((در راه خدا!!!؟؟؟)) وصد البته از ديدگاه حقوق بشر، زمينه جرم بواسطه جهاد(!!!؟؟؟) ايجاد مي نمايد. در ادامه و در رد صحبت دوستم كه سختي اسلام را به رخم مي كشيد عنوان كردم كه بيا و از اين ديدگاه به قضيه نگاه كن كه ،اصلا تمام موارد عنوان شده توسط اين جناب صحيح و از موارد لازم الاجراي اسلام باشد،ليكن بايد ديد در كدام پله از مراحل مسلماني واقع است.مسلماً با من هم عقيده ايد كه گام اول پرستش و قبول خدا به عنوان انرژي يا هر چيز مافوق است( يعني وراي همه چيز) و گام دوم البته پذيرش معاد و زندگي بعد از مرگ(حالا به هر شكل كه با منطقتان جور در ميآيد)و گام سوم.......و درپله هاي نچندان بالا تر ميرسيم به دروغ نگفتن،غيبت نكردن،و.... و وقتي خوب نگاه ميكني ميبيني كه مسائل مطرح شده از جانب آقاي علم الهدي خيلي بالاتر از اينهاست.مگر ميتوان هنوز گام پله ا ول ننهاده به بام رسيد؟آري اول شما كه سردمدار و متولي هستيد بياييد در جامعه بنگريد كه ملت در كدام مرحله متوقف شده اند وبراي بالاتر رفتن كمكشان كنيد بعد انتظار صعود به قله اسلام را داشته باشيد(به قول تركها:گاماس گاماس) وقتي اينگونه با جوانان برخورد كنيد متوجه ميشويد كه نزد آنان اسلام خيلي هم مشكل و دور از دسترس بنظر نميرسد................ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 6:1 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
برگرداندن نام خليج فارس به نقشه
ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک
ايراني خواهشمندم روي لينک آبي زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عربي
آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نمایید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:26 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پيش اخبار اين خبر را رفت كه در قم پس از چندين وچند سال يك تقاطع غير هم سطح بهنگام سفر استاني رئيس جمهور به بهره برداري رسيد(قطره اي از دريا) واين مطلب را تبريك وتهنيت گفتند. از اين دست بسيار بوده وكم شنيده ايم..... اما بفكر فرو رفتم كه چطور دولت محترم اين مسائل را در كنار دستاوردهاي خود جاي ميدهد و با افتخار از آن ياد ميكند.چرا ما مردم تا اين حد به استحمار رفته ايم كه وقتي ذره اي از حقوق مشروع و معروف خود را به بدترين شكل ممكنه وبا هزار منت در اختيار ميگيريم باز دست بوسيم و حتي كلاه خود را تا آسمان هفتم بالا مي اندازيم. هيچكس از خود نميپرسد كه اين پروژه اي كه به مدت ده سال ناتمام رها شده بود بدست چه كسي سپرده بود و آيا از طرف مربوطه هيچ سؤال شده كه برادر خرت به چند ؟در اين سالها و با اين بودجه ها چه كرده اي!!!!؟ آيا ما ملت اينقدر بيچاره و مستحمر شده ايم كه براي رسيدن به ابتدايي ترين امكاناتمان بايد منتظر تشريف فرمايي حضرت دكتر محمود احمدي نژاد شويم.حتي براي باران؟؟؟؟؟؟!!!!!(1) پ ن(1):اشاره به حضور گسترده!!!!مردم در مشهد در حرم شاه خراسان و دعاي جناب دكتر براي باران (با هماهنگي هوا شناسي ) والبته بارش با ران در روز بعد :-) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 12:58 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
متن كامل اين مصاحبه به شرح زير است: چگونه میتوان چیزی همچون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شدهی امروز، بامعنا دید؟ وحی «الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجهی شعر است. شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس میکند که منبعی خارجی به او الهام میکند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر میتواند افقهای تازهای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر میتواند جهان را از منظری دیگر به آنها بنمایاند. به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیینکننده در تولید این متن داشته است؟ بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل میکرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است. استعارهی شعر به توضیح این نکته کمک میکند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث دربارهی اینکه آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً اینجا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست. این الهام از «نَفس» پیامبر میآید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خدا. جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.» اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند. شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا میکند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکیاش و حتی احوالات روحیاش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس میکنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشتهاند. این، آن جبنهی کاملاً بشری وحی است. پس قرآن جنبهای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟ از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر میکنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آنها میپذیرند که وحی میتواند در مسایلی که به این جهان و جامعهی انسانی مربوط میشوند، اشتباه کند. آنچه قرآن دربارهی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی میگوید، لزوماً نمیتواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال میکنند که این نوع خطاها در قرآن خدشهای به نبوت پیامبر وارد نمیکند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آنها سخن گفته است. من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمیکنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آنچه میگفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمیکنم دانش او از دانش مردم همعصرش دربارهی زمین، کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشهای هم به نبوت او وارد نمیکند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ. شما به فیلسوفان و عارفان سدههای میانه همچون مولوی اشاره میکنید. دیدگاههای شما دربارهی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟ بسیاری از دیدگاههای من ریشه در اندیشهی سدههای میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقولهای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت میشود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمیداند؛ اما تمام ویژگیهایی را که پیامبران دارا هستند، به آنها نسبت میدهد. همچنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربهی آنها از جنس تجربههای پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است. اندیشمندان سدههای میانه غالباً این نظرها را به شیوهای روشن و مدون بیان نمیکردند و ترجیح میدادند آنها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آنها نمیخواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشهها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی میگوید که قرآن، آیینههای ذهن پیامبر است. آنچه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند. پسر مولوی حتی از این هم فراتر میرود. او در یکی از کتابهایش میگوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست میداشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازهی اختیار کردن چهار زن را داده بود! آیا سنت شیعی به شما اجازه میدهد که اندیشههایتان را دربارهی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟ مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقلگرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیدهی آنها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامهی حیات دادند و زمینی حاصلخیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع. امروز میبینید که اصلاحگران سنی به موضع شیعیان نزدیکتر میشوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را میپذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افقهایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آنها قدرتشان را بر پایهی فهمی محافظهکارانه از دین مستحکم کردهاند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث دربارهی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود. پیامدهای دیدگاههای شما برای مسلمانان معاصر و نحوهی استفادهی آنها از قرآن به منزلهی یک راهنمای اخلاقی چیست؟ تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبههای ذاتی و عرضی قرآن را میسر میکند. بعضی از جنبههای دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، دربارهی مجازاتهای بدنی که در قرآن مقرر شدهاند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی میکرد، این مجازاتها احتمالاً بخشی از پیام او نمیبودند. وظیفهی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمهی یک ضربالمثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضربالمثل را تحتاللفظی ترجمه نمیکنید. ضربالمثل دیگری پیدا میکنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد. در عربی میگویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، میگویید فلانی زغالسنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازهی این کار را میدهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت 9:16 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
از تاريكترين لحظات زندگيم و با تاريكترين واژههايي كه مي شناسم ميسرايم براي تو كه از روشنترين دروازههاي اميد روشنترين عاشقانه ها را برايم آواز كردي.
بانوي ارديبهشت اكنون احساس ميكنم مانند كوهي از غرور ميتوانم تكيه گاه مستحكمي باشم، براي تو كه همه نوري و اين غرور سراسر خاموش پر ازخواهشهاي عشق توست. چه لبريز شدم از اين غرور، از همان لحظه اي كه مانند فجر سحرگاهان و از همان ثانيه اي كه مانند شبنم به نوازشم آمدي ؛ احساس استواري كردم ومشغول دوست داشتن شدم، از همان دقيقه اي كه مثل نسيم سرشار از بوسه تو شدم. بانوي ارديبهشت هستي اگرچه نيستي ؛ من بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم و اين راز ماندن من است ، سربلند مثل سرو در اين سيلاب وحشتزاي حوادث و سبز چون اقاقياي باغچه در اين ويرانه هاي دغدغه. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 12:45 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
آنها كه به سر در طلب خانه دويدند چون عاقبت الامر به مقصد برسيدند رفتنددر آن خانه كه بينند خدا را بسيار بجستند و خدا را نديدند چون معتكف خانه شدنداز سر تكليف ناگاه خطابي هم ازآن خانه شنيدند كي خانه پرستان چه پرستيدگل وسنگ آن خانه پرستيد كه پاكان طلبيدند اين شعر تقديم شما كه مجال حسرت خوردن نيست |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 6:3 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
ديگه چه سلامي چه عليكي منكه از خودم شرمنده ام و البته واسه خودم و شما متأسفم. مبادا دوباره بگي حضرت مولانا كه زبونم لال يوقت ترورت بكنن،از اين به بعد بگو: افندي بلخي ديگه نوشتن در مورد الابوعلي سيناي عربي جداً عذابم ميده پس معذورم داريد كه مجال اشك ريختن وغم بيختن نيست( تا كله چرخ دهي باد بردش) "وامصيبتا" بعد از افتضاحات به ظاهر عاديه فوق الذكر ميخوام از عمق وجود بلرزونمت: شنيدم در افغانستان عده اي از روزنامه نگاران بعلت بكار بردن كلمه مجعول و نامأنوس دانشگاه و عدم استفاده از كلمه تهمتن بجاي آن از كار بيكار شده والبته بشدت توبيخيده شده اند. حضرات در خارجه بجاي نگارخانه از واژه گالري استفاده ميكنند. چي بگم كه ديگه اين افغانها هم به خود اجازه ميدهند زبان ما( والبته خودشان را) مجعول و نامأنوس بنامند. ازقديم نقل است كه براي بدست آوردن چيزي بايد چيزي را قرباني كني،حالا شما بگو اين |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 2:38 قبل از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
اینکه فاصلهی بین عشق و نفرت خیلی کمه دروغه. اصلاً با هم فاصلهای ندارن. فقط تو نمیدونی تو کدومشون داری دست و پا میزنی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 12:51 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
هفت سين سيد ابراهيم نبوي
در راستاي اينكه ما بايد در هر حال تحولات مختلفي در سنت و مدرنيسم و دموكراسي و چيزهاي ديگرمان بكنيم و با توجه به اينكه مدتي است كه سر به سر ديگران نگذاشتيم و تن مان اندكي مي خارد و لازم است سر به سر ديگران بگذاريم، لذا هفت سين سياستمداران و نويسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران و تكنوكراتها( دارم انواع آدمها را زياد مي كنم كه حسين درخشان هم يك جوري اين وسط جا بگيرد)، را به شرح زير مي نويسيم: سيدمحمد خاتمي: سيب زميني، سنگ روي يخ، سخنراني لغو شده، سفر خارجي بدون كلام، سينماي صامت، سياست سكوت، سفر به شهرستانها جهت رفتن از تهران اكبر هاشمي رفسنجاني: سيب صادراتي رفسنجان، سنجد صادراتي رفسنجان، سكه صادراتي، سنگك صادراتي، سمنوي صادراتي، سبزه صادراتي رفسنجان، سر زير آب كردن
آيت الله خامنه اي: دشمن، دشمن، دشمن، دشمن، دشمن، دشمن، دشمن( ادامه دشمن در صفحه بعد، اصلا در ادبيات فارسي حرف سين نداريم) علي محمد ابطحي: سيب قرمز بزرگ، سبزه شيك جينگولي مستان، سنگك خشخاشي منبت كاري شده، سكه طلاي بهار آزادي سابق با زير نويس، سخنراني براي روكم كني بچه پرروهاي راست، سيندرلاي هيات دولت خاتمي، سايت اينترنتي قاضي مرتضوي: سلول انفرادي، سلول انفرادي با بازجويي و مخلفات، سلول انفرادي بدون هواخوري، سانسور، سريش براي چسباندن هرچيزي به هر چيزي، سيخ، سر به نيست كردن آيت الله مصباح يزدي: سخنراني، سفر لندن، ساطور براي بريدن دست دشمنان دين، سنگ براي كوبيدن به سر دشمن، سمباده( به دليل علاقه به اشياء ظريف)، سوزن براي دوختن روزنه هاي نفوذ دشمن، سر وصداي اضافي عطاء الله مهاجراني: سيب سابق، سمنوي سابق، سنگك سابق، سكه سابق، سبزه سابق، ستون مطبوعاتي سابق، سابقا مهاجراني ماشاء الله شمس الواعظين: سردبير، سردبير در حال خنديدن، سردبير در عكس تك نفره، سردبير در عكس با ديگران، سردبير در عكسي درحال فكر كردن، سردبير در حال نگاه كردن به دوربين، سردبير در عكس با اعضاي تحريريه حبيب الله عسگراولادي: سيب پلاسيده، سنجد چروك خورده، سنگك بيات، سكه عهد دقيانوس، سفره حضرت ابوالفضل، سرازيري قبر، سر پل صراط حسين شريعتمداري: ساواك، سيا، سازمان اطلاعات اسرائيل، سند جاسوسي، سيامك پورزند، سنگ و آجر( براي مبارزه با اسرائيل جهانخوار)، سرمقاله استشهادي محسن رضايي: سايت براي بررسي رابطه با آمريكا، سفر براي امكان برقراري رابطه با آمريكا، سردبير روزنامه نسل جوان براي توجه جوانان به رابطه با آمريكا، سنبل براي گذاشتن روي ميز مذاكره با آمريكا، سكه براي شير يا خط انداختن براي بررسي امكان رابطه با آمريكا، سر زدن به اروپا براي برقراري رابطه با آمريكا، سماق براي مكيدن در زماني كه حسن روحاني براي مذاكره به فرنگ مي رود مسعود بهنود: سنگك قديمي تهران، سمنوي قديمي مادر مادر بزرگ، سيب قديمي شميران، سيد ضياء الدين طباطبائي، سنگ نوشته هاي دوره داريوش كبير، سند تاريخي( به هر دليل)، سال 1320 سعيد حجاريان: سعيد محسن، سعيد امامي، سعيد عسگر، سعيد مرتضوي، سعيد رضوي فقيه، سعيد پورعزيزي، سعيد منتظري( اصولا جمع تئوريك گروهي سعيد مي شود جنبش سياسي ايران) هنگامه شهيدي: سفرنامه به عراق( قسمت اول)، سفرنامه به عراق( قسمت دوم)، سفرنامه به عراق( قسمت سوم)، سفرنامه به عراق( قسمت چهارم)، سفرنامه به عراق( قسمت صد و پنجاهم)، سفرنامه به عراق( قسمت سه هزار و سيصد و چهل و دوم)، سيندرلا با روسري آبي و چادر مشكي عليرضا نوري زاده: سعيد امامي، سعيد فلاحيان( تا اطلاع ثانوي همه سعيد هستند)، سحر، سند محرمانه، سوناي زعفرانيه، سجاده مادربزرگ، سيامك سنجري حسين درخشان: سيب حسين درخشان، سمنوي حسين درخشان، سنجد حسين درخشان، سنبل حسين درخشان( ربطي به دائي جان ناپلئون ندارد)، سركه حسين درخشان، سكه با تصوير حسين درخشان، سردبير خودم حسين درخشان مجيد محمدي: سيب قرمزي كه مافيا دزديد، سكه تقلبي مافياي كثيف، سنگك هاي سنتي پست فطرت پدرسگ، سبزه باوري دروغين، سفره دزدي كره خرهاي عوضي، سر به سر من بذاري اينقدر بهت فحش مي دم كه بميري، سكس باوري استنكاري سينا مطلبي: سايت گويا، سايت فضلي نژاد، سايت سابق نبوي، سايت پيام فضلي نژاد، سايت ياهو، سايت پيام غيرفضلي نژاد، وسايت گوياآآآآ مربوط به فضلي نژاد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 7:35 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 7:27 بعد از ظهر به قلم پیام
|
|
||